آفتاب اشک را در دل آسمان برد!
اشک بارید و به درختی کهن سال رسید!
بهار شده بود و کودکی سیبی قرمزرا از درخت پیر کند و با دندان های کوچکش گاز زد!
سیب قرمز تلخ بود!
اشک از چشمان کودک جاری شد........